شاد با فرزندانمان....

تقديم به كودكان دلبندم: سارا , صبا و سهيل

پایان 95

1395/12/28 12:26
نویسنده : ليلا
60 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به دوستان خوبم. سال 95 گذشت و من چقدر خاطره ننوشته دارم. به خاطر پایان نامه و حجم کار اداره حتی نتونستم یه تک پا بیام اینجا. 

سارای عزیزم امسال کلاس ششم ابتدائی رو پشت سر می گذارد. برای مدرسه شون خیلی مهمه که قبولی تیزهوشانشون زیاد باشه. برای همین یه عالم کتاب کت و کلفت بهشون دادند. با همه تیرهای انتقادی که به سمت مدرسه تیزهوشان نشانه رفته و اصل و اساسش از نظر روانشاسان و جامعه شناسان زیر سوال رفته، هنوز هم مسئولین آموزش و پرورش روی حفظ این سنت پافشاری می کنه و چقدر مایه تاسفه که آموزش و پرورش اینقدر از علم روز عقب هست و مثل لاک پشت حرکت میکنه. جدا کردن یک عده با یک آزمون غیراستاندارد، و معرفی اونا به عنوان تیزهوش هم ظلم در حق قبول شده هاست و هم بازمانده ها. یک عده رو دچار توهم و اعتماد به نفس کاذب میکنه و برچسب تیزهوش روشون میذاره و یه عده رو سرخورده بار میاره و برچسب مخالفش رو میگذاره. بگذریم. من راجع به این قضیه با سارا و معلمش صحبت کردم. توکل بر خدا . دخترم هفته ای سه یا چهار بار میره ورزش . دو روز در هفته هم میره کلاس زبان. پشتکارش خیلی خوبه. شاید برعکس خیلی از بچه ها باید بهش بگم پاشو یه دوری بزن، چیزی بخور . مستقل بار اومده و حتی برای ورزشش خودش سیب زمینی یا تخم مرغ میپزه. یه روز رفتیم عکاسی تا عکس فوری سه در چهار بگیریم. نیم ساعت بعد آماده میشد. ما هم رفتیم کافه و آیس پک سفارش دادیم. کلی هم گفتیم و خندیدیم.  بهش افتخار می کنم. 

صبای شیرینم حسابی کتابخون شده. من هم سعی می کنم براش کتاب بخرم. از انتشارات پرتغال ممنونم که اینقدر کتابای باحال و جذاب داره. صبا رو فقط در دو حالت میشه آروم دید. یک بازی با گوشی و یکی کتاب. البته در مورد دومی میشه گفت میخ کوب میشه. البته اگر بهش خوراک نرسه میره سراغ هر نوشته ای که یافت میشه از راهنمای نصب ماشین لباسشویی گرفته تا پشت دفترچه بیمه و هشدارها و برچسبهای رو لوازم و غیره. 

 

سهیل نازم حسابی شیرین زبون شده . جدیدا همه رو با پسوند جان صدا میکنه. خیلی براش مهمه که بچه مثبت باشه. نمی دونم چرا اینقدر پاستوریزه شده. بهار باید بزارمش جایی که به بیدار شدن صبح عادت کنه. ناسلامتی پاییز باید بره پیش دبستانی. کلاس لگوشو خیلی دوست داره. وابستگیش به من کم شده. جرإت و ارتباط گرفتنش با دیگران بهتر شده. کم خوابه اما در طول روز هم مثل لاک پشت رفتار میکنه. بعد هر کاری میگه  بسته خسته شدم میخام استراحت کنم.

امسال چند تا از دوستای خوبم مامان شدن. امیدوارم نهایت لذت رو از مادر بودن ببرید. مریم عزیزم با دختر نازش، زلیخای عزیزم با دوقلوهای نازش، آنای مهربونم با نی نی پسرش. سال بعد هم ایشالا آزاده جونم. خلاصه کلی خاله شدم.

راستی پسرعموی سهیل هم شش ماهشه. محمدحسین کوچولو! زودتر بزرگ شو با سهیل بازی کنی. دور و برش همه دخترن آخه. 

من هم دفاع کردم. دقیقه نود. خیلی نفس گیر بود ولی بالاخره تموم شد.

می خوام خوش بگذرونم. خوش حالم که تونستم ورزش رو تو زندگیم بگنجونم. می خوام برای مطالعه و مشاوره گرفتن بیشتر وقت بگذارم. پیشنهاد شما چیه؟ 

پسندها (1)
نظرات (4) مشاهده جعبه ارسال نظر
maman sima
9 فروردین 96 10:52
سلام عزیزم سال نوتون مبارک
دایی وحید
22 فروردین 96 23:43
به بهههههههههه چه عجب بالاخره مطلب گذاشتی. هر چی میگذره وابستگی من به بچه ها داره بیشتر میشه و بر خلاف قبل دوست دارم بیشتر بیام خونه. هم با مطالعه هم مشاوره موافقم. یک ساعت مطالعه یا مشاوره ممکنه از ساعتها ضرر جلوگیری کنه.
مامان
4 اردیبهشت 96 13:32
سلام عزیزم منم کلی خاطره نا نوشته دارم که اصلا وقت نمی کنم بیام بنویسم حوجه های شما ماشالله بزرگ تر از جوجه های من هستن ایشالله بچه های من هم زود بزرگ شن که اللن خیلی درگیرمم😁😁
مامان فريبا
19 اردیبهشت 96 14:42
سلام دوست عزیز، از آشنایی با شما خوشوقتم. اول بخاطر اینکه تعداد بچه هام مث شماست مشتاق دیدار وبلاگتون شدم ولی با خوندن یکی دو پست حس نزدیکی بیشتری بهتون پیدا کردم. خدا گلهای باغ زندگیتون رو حفظ کنه. به امید دیدار و دوستیهای بیشتر