شاد با فرزندانمان....

تقديم به كودكان دلبندم: سارا , صبا و سهيل

ثبت نام پیش دبستانی

امسال پسرم سهیل باید بره پیش دبستانی. جلوی ادارمون یه مرکز هست که دلم میخواست به خاطر نزدیکی راه اونجا ثبت نامش کنم. از پسرم تست گرفتن؟!! خیلی از مراکز این کار رو می کنند. یعنی گلچین می کنن. برای راحتی کار خودشون و بهانه اینکه کلاس یکدست باشه. درصورتیکه اکثرشون بیشتر از دو تا کلاس دارند. براحتی می تونن بچه هایی رو که ثبت نام کردند برحسب آمادگی شون بین دو تا کلاس تقسیم کنند. هرچند من تو هیچ مقطعی با یک دست بودن کلاس موافق نیستم. بلکه روش تدریس باید بر پایه خلاقیت باشه. طوری که نه بچه های زرنگ تر خسته بشنو نه بچه های عقب تر سرخورده بشن. یه معلم علوم داشتیم که کلاس رو به 4 الی 5 دسته تقسیم می کرد و بچه های زرنگ تر رو سر دسته هر گروه می کرد. موق...
13 خرداد 1396

نمایشگاه کتاب

تو ذهنم بود بعد از امتحان تیزهوشان هدیه ای به سارا بدم  و از تلاشش تجلیل کنم.  قبولی امتحان برام مهم نیست. همینکه در طول سال به طور خودکار درس خوند به نظم ارزش تشویق رو داشت. تا اینکه با افتتاح نمایشگاه کتاب به ذهنم رسید با خودم ببرمش نمایشگاه تا لذت ببره. پس جمعه به اتفاق دائی و زندائی سارا رفتیم تهران. دائی وحید هم به جمع ما پیوست. 90 درصد زمانمون تو غرفه کودک و نوجوان گذشت. سارا تو انتشارات هوپا، نویسنده یه کتاب رو از نزدیک ملاقات کرد و کتابش رو با امضاء خودش از اونجا خرید. خیلی هیجان انگیز بود. کلی هم برای خودش و صبا از غرفه پرتغال خرید. از انتشارات ذکر و چند جای دیگه هم همینطور. کلی بهش خوش گذشت. به من هم. دائی رضا کل مسر برگش...
16 ارديبهشت 1396

پایان 95

سلام به دوستان خوبم. سال 95 گذشت و من چقدر خاطره ننوشته دارم. به خاطر پایان نامه و حجم کار اداره حتی نتونستم یه تک پا بیام اینجا.  سارای عزیزم امسال کلاس ششم ابتدائی رو پشت سر می گذارد. برای مدرسه شون خیلی مهمه که قبولی تیزهوشانشون زیاد باشه. برای همین یه عالم کتاب کت و کلفت بهشون دادند. با همه تیرهای انتقادی که به سمت مدرسه تیزهوشان نشانه رفته و اصل و اساسش از نظر روانشاسان و جامعه شناسان زیر سوال رفته، هنوز هم مسئولین آموزش و پرورش روی حفظ این سنت پافشاری می کنه و چقدر مایه تاسفه که آموزش و پرورش اینقدر از علم روز عقب هست و مثل لاک پشت حرکت میکنه. جدا کردن یک عده با یک آزمون غیراستاندارد، و معرفی اونا به عنوان تیزهوش هم ظلم در حق ق...
28 اسفند 1395

سفر شهر کرد

هفته پیش مسافرت بودیم. به اتفاق خانواده و عمه ، شئهر عمه و پسرعمه بچه ها. رفتیم شهر کرد. تیو راه یه سری هم به کاشان و اصفهان زدیم. به بچه ها خیلی خوش گذشت. سهیل هم حسابی بازی کرد. به نظر می رسید این دوره کوتاه مثل یک دوره آموزشی تغییرات زیادی در سهیل ایجاد کرده باشه. هم حرف زدنش کاملتر شده و هم دل و جرأت بیشتری پیدا کرده. سامان یکی از شهرستانهای اطراف شهرکرد هست. با یه رودخانه پرآب و پل تاریخی زمانخان. بچه ها حسابی آب تنی کردند. سهیل پسر هم یه لحظه مثل تیر کمون به سمت همسفرامون که با احتیاط خودشون رو تا وسط این رود پرفشار رسونده بودند دویدن گرفت که توسط پدر مهار شد و درحالی که تو بغل باباش بود به اونا ملحق شد. بعد از ظهر به یه تالاب قش...
1 شهريور 1395

از هر دری سخنی!

فرهنگ لغات سهیل جون: نمی تونم ! نُــتونم  ؛  گرفتم ! گیرم  ؛  اینترنت ! اینِتِ ؛ می خونی ! مُخونی ؛ اداره ! اَداره ؛ کمک ! اینک اومدم ! ایمدم؛ جملات جالب: چیزی بکوئَم. خیلی بدی. می تونم گو ژیتو (گوشیتو) بگیرم؟ اَه، باز شب شد. پسرم جدیدا خیلی از حیوانات و حشرات می ترسه. تا پشه یا مگس می بینه اینقدر سروصدا می کنه تا بکشیمش وگرنه آروم نمیگیره. خیلی شیرین شده. یه روز رفت سلمونی و آرایشگر موهاشو ژل زد و سیخونکی داد بالا. وقتی اومد خونه اول نشناختمش. عین بچه سوسولا شده بود. خودش خیلی خوشش اومده بود. به هر کی می رسید موهاشو نشون می داد. خیلی از صبا تقلید می کنه. اگه صبا شروع به غرغر کنه او هم پشت سرش ش...
4 خرداد 1395

روز جهانی ماما مبارک

تصمیم گرفتم درمورد ماما صحبت کنم. تجربه من رو بشنوید و ببینید که ماما چه نقش مهمی در ذهنیت یک مادر باردار می تونه داشته باشه. روز تولد بچه اولم به بیمارستانی مراجعه کردم که متاسفانه ماما های بداخلاقی داشت. از وقتی وارد لیبر شدم  تا تولد فرزندم احساس زنی رو داشتم که به بازداشتگاه وارد شده و تمام رنجی که در طول زایمان متحمل شدم برام به مثابه تقاصی بود که بابت جنایتی نامفهوم پس می دادم. خدا رو شاکرم  که اینقدر به من نزدیک شد که احساس کردم مرا در آغوش گرفته تا رنجم را بکاهد. اما تولد فرزند دومم تجربه ای کاملا متفاوت بود. مامایی که منو پذیرش کرد به قدری مهربان و آرام بود که احساس می کردم رو بال فرشته ها راه می رم و قراره مأموریتی که ...
13 ارديبهشت 1395

مهد کودک سهیل

امروز سهیل رو گذاشتم مهد. خیلی گریه کرد. دلم نمی خواست این جوریه از هم جدا شیم. روز اول پیشش موندم. روز دوم تو دفتر نوشتم و مشغول مطالعه شدم. بهش گفتم می خوام کتاب بخونم بغلم نشین. وقتی مربیش اومد همراهش رفت تو کلاس. خیالم راحت شد . داشتم یواش یواش خودم رو اماده می کردم که برم. یه دفعه با صدای جیغش از جا پریدم. بدو بدو و گرزه کنان اومد بغلم. بعد گاشف به عمل اومدیم که یه لحظه مربیش رفته بیرون و یه مربی دیگه در کلاسشون رو بسته. خلاصه هر ترفندی به کار بردیم اروم نشد. مربیش بغلش کرد و برد تو کلاس حال هم یواش یواش باید برم بیارش.
25 فروردين 1395

صبای کلاس اولی

صباخانوم علاقه شدیدی به خوندن پیدا کرده! حروفی که هنوز درس ندادن رو هم یاد گرفته. وقت املا گاهی کلمه ای که می گم رو چپگی تلفظ می کنه تا عکس العمل منو ببینه ولی درست می نویسه . وجه ووجه می کنه. کلا راحته!!!!!!!!! امسال مدرسه بوستان دو سه تا جلسه مشاوره گذاشت. دکتر زائر صحبت کرد. مفید بود. می گفت پدر مادرا به بچه ها درس ندن یا باهاشون کار نکنند. اگه خیلی فرزندتون در درک درسی مشکل داره براش معلم بگیرید. چون وقتی با بچه درس کار میکنید نقش مادری شما خدشه دار میشه و میشید معلم. درحالی که بچه مادر می خواد. روابط عاطفی لطمه می خوره. معلم باید زوم منفی کنه مثلا در یک املای بیست لغتی بگه تو دو تا کلمه رو غلط نوشتی ولی والدین باید زوم مثبت داش...
11 فروردين 1395

از هر جا

سهیل پسرم شیرین زبونیش شروع شده. تازه چغلی هم می کنه : به خانومت می گواَم! حالا هرکی باشه. تو دستشویی آواز می خونه. از رقصیدن خوشش میاد. عاشق بن تنه. حرف گوش کنه. برای بدست اوردن تبلت سارا روشهای خاص خودش رو داره ولی بی اجازه و دزدکی دست نمی زنه. خوش خنده است. غش غش خندیناش به دایی وحیدش رفته. جملات نابش به زبان فارسی دری و پشتو و ... مامان بیشِ من بخاب من با آجی دوس نیستم من ماس دوس ندارم. خوش مزه نیس  
15 آذر 1394