شاد با فرزندانمان....

تقديم به كودكان دلبندم: سارا , صبا و سهيل

تربیت بدون فریاد

هرچند خواندن کتاب به تنهایی تغییری در نگرش و رفتارمان نمی گذارد ولی خواندن این کتاب یعنی "تربیت بدون فریاد" خالی از لطف نیست. یادمه سفارش این کتاب رو به دایی جان وحید داده بودم. ظاهرا مادرم این کتاب رو تو بارو بندیل دایی دیده بود و به ماجرا پی برده بود. یه روز که سر بچه ها داد زدم ازم پرسید:" کتابو نخوندی؟!" عجب گیری کردیما! ...   چند جمله از کتاب رو براتون می گذارم، اگه دوست داشتید تهیه کنید.   "رنج و سختی اغلب مهمترین عامل سرعت بخش تغییرات بزرگ است." " هرگاه تسلیم واکنش هیجانی ناشی از نگرانی شویم، دقیقا به ایجاد همان شرایطی کمک میکنیم که از آن می ترسیم." "بی خردی یع...
17 فروردين 1394

یادداشتهایی از کتاب

حیفم اومد جملاتی از کتاب فوق العاده ی "تربیت بدون فریاد" رو ننویسم. پس با هم بخونیم: رنج و سختی اغلب مهم ترین عامل سرعت بخش تغییرات بزرگ است. همه ی ما سختی رو تجربه کردیم . گاهی فکر می کردم چرا من ؟  احساس می کردم مسؤولیتی بیش از حد توانم رو دوشم قرار گرفته. به راحتی دور و بری هام ما حسرت نگاه می کردم. اما حالا کاملا برعکس فکر می کنم. من عاشق همه ی سختی هایی هستم که تا حالا تحمل کردم. عاشق خدایی که توفیق اجباری نصیبم کرد. هرگاه تسلیم واکنش هیجانی ناشی از نگرانی شویم، دقیقا به ایجاد همان شرایطی کمک می کنیم که از آن می ترسیم. دیدی برعکس می شه. داد می زنم ساکت شو بدتر صدای گریه اش می ره بالا. یا با ترس...
11 آذر 1392

برچسب های جادویی

مطلبی توی کتاب "این طوری هم می شود " خواندم که در آن به روش تربیتی جالب و ساده ای برای رفع  رفتارهای تادرست کودکان اشاره شده بود. من هم تصمیم گرفتم این روش رو امتحان کنم. برای این کار به یک سری برچسب های آفرین نیاز داشتم که از بازار تهیه کردم. بعد با سارا راجع به تصمیمم صحبت کردم. با کمک هم یک جدول کشیدیم و بالای آن نوشتیم جدول خوش اخلاقی سارا موقع بیدار شذن از خواب. هر صبح یا بعد از ظهر که با لبخند از خواب بیدار می شد با انتخاب خودش یک برچسب به یکی از خونه های جدول زده می شد. هر موقع هم كه بداخلاقي مي كرد جاي برچسب خالي مي ماند. براي پر شدن آن بايد صبر مي كرد تا سه برچسب پشت سر هم بگيرد. وقتي هم جدول 10روزه اش كامل شد رسما فاميل نزديك ...
30 آذر 1390

لي لي لي لي حوضك

يادمه وقتي سارا 3 سالش بود گاه گاه مجله دوست خردسال رو براش مي خريديم. چيزي كه برام جالب بود اينه كه درست موقعهايي كه منتظر ورود يه خواهر كوچولو براي سارا بوديم همين طور اولين ماههاي تولدش، تو اين مجله ها شعرهايي در اين باره چاپ مي شد. يا حتي يكي از موضوعاتي كه در برنامه هاي كودك (فيتيله، عمو مهربون) مطرح مي شد تولد خواهر يا برادر و تبعات بعدش بود. شايد اين برنامه ها و مطالب هميشه هست و من حساس شده بودم و توجه ام جلب مي شد. يكي از شعرهاي قشنگ استاد ارجمند مصطفي رحماندوست رو براتون مي نويسم:  لي لي لي لي حوضك دوتا عروسك يكي بزرگه اون يكي كوچك يكيشون منم يك و دو و سه هر روز با بابا مي رم مدرسه مامان به بعدي ميگه كوچولو ما ...
29 آذر 1390

يادي از كتابها

  يادمه توي خوابگاه كه بودم تحت تأثير جو اونجا كتابخون شدم. واقعا كه يكي از لذتبخش ترين فعاليتها مطالعه كتابه. مثل مسافرت مي مونه. حتي ميشه دردهاي فيزيكي رو هم باهاش فراموش كرد. گفتم يادي كرده باشم از كتابهايي كه خوندم: شوهر آهو خانم . يك رمان ايراني و نسبتا طولاني كه كمتر كسي مي تونه باور كنه نويسنده اش يك مرده. چون حس و حال زن داستان رو خيلي ظريف تشريح مي كنه. چهار صندوق نمايشنامه اي از بهرام بيضايي كه  من عاشق فيلمنامه ها و نمايشنامه هاشم. عيار تنها . آدم كاملا حس مي كنه كه اگر اميد از بين بره حتي يك پهلوان هم مي تونه در اون لحظه ناجوانمرد بشه. دو تا كتاب از جورج اورول كه آخر نا اميدي و نا امني رو به نمايش مي ذاره ...
6 شهريور 1390
1