سهیلسهیل، تا این لحظه: 8 سال و 13 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره
صباصبا، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

شاد با فرزندانمان....

جشن تولد

امسال تصمیم گرفتم تولد دخترا رو جُدا بگیرم تا اطرافیان به زحمت نیفتند. اما باز هم همه مارو شرمنده کردند و واسه سهیل هم هدیه اوردند. البته من از طرف سارا و صبا یه هدیه واسه سهیل تهیه کرده بودم و می دونستم با یکی سرش گرم میشه. موهای بچه ها رو هم خودم بستم. برخلاف تصورم که فکر می کردم  مثل تابستونای دیگه تعداد دوستای سارا  به یکی دوتا نرسه به لطف تلگرام ، شش هفت  تایی جمع شدند. تزئینات تولد هم  ابتکاری تر شد. دست دایی وحید، بهمن و نگار درد نکنه. صبا هم تو مهمونی کم  دوست و رفیق نداشت. آیلین، ریحانه، روژینا و دخترعموش غزل. تولد باصفایی بود و به سارا خیلی خوش گذشت. صبا جون که دو سه تا سوتی داد. سحر شیطون...
28 مرداد 1394

مسافرت

مسافرت اراک-بروجرد و خرم آباد به روایت تصویر این چشمه داخل مسجدی در روستای ونایی نزدیک بروجرد است که آب بسیار خنکی دارد. این هم یک نما از آبشار بیشه خرم آباد. علی رغم مسیر پرپیچ و خم  و طولانی، دیدن آن ارزش دارد.   جان من شما باشید تو این مسیر نا امن با سه تا بچه وحشت نمی کنید. نه راه پیش داشتم نه پس. بهتر بود همون کنار چشمه می نشستم و بچه ها رو سرگرم می کردم تا بقیه برن و برگردن.  این جا روستای الشتره . میگن توفصل اردیبهشت دشت لاله واژگونش دیدن داره.   این خانوم خوشگله دخمل منه! این هم از قلعه فلک افلاک که نمای بیرونش جذاب تر از داخلشه چه تو...
25 مرداد 1394

تولد صبا

دیروز تولد صبا بود و به همین مناسبت بردمش استخر . به اتفاق سارا و دخترعمو یگانه. بچه ی نترسیه و تقریبا حرف گوش نمی ده . اول کار می خواست تو استخر بچه ها شیرجه بزنه. جلوشو گرفتم و براش توضیح دادم که تو عمق کم نمیشه و خطر داره.خلاصه با پا پرید تو آب. دو تا خانوم تو استخر بودن که صفر کیلومتر بودن. داشتم بهشون حرکت لاک پشت رو یاد می دادم. وروجک کنارم ایستاده بود و گوش کرد و انجامش داد. فهمیدم باید غیر مستقیم بهش آموزش بدم.  خودم هر کار کردم نتونستم  رو آب به پشت بخوابم.  با شل کرن مشکل دارم. مخصوصا که صبا خانوم هر 5 دقیقه پیام بازرگانی پخش می کرد. تو این 5 ساعت 60 بار قهر کرد . عینکش هم که خدابیامرز شد. سهیل خیلی شیرین شده. هنو...
17 مرداد 1394

عکاسی

  بالاخره موفق شدم بچه ها رو ببرم عکاسی. سهیل پسرم اولین بار بود که می بردمش آتلیه. عکاسه پسر جوونی بود که  برای خندوندن بچه ها  به شکل خنده داری میخندید. بچه ها رو هم با عبارت های آبجی بزرگه، آبجی کوچیکه و داداشی صدا می زد. عکسها خوب شدن مخصوصا سهیل. وقتی برای انتخاب عکسها رفتیم کلی خندیدیم تو هر عکسی یکی از این سه وروجک  خراب کرده بود. البته بااین حال بیستا عکس درست و درمون از توش دراومد. با تشکر از آتلیه میلاد سمنان
17 مرداد 1394
1