سهیلسهیل، تا این لحظه: 8 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره
صباصبا، تا این لحظه: 11 سال و 1 روز سن داره

شاد با فرزندانمان....

تجربه توكل

شكم اولم بود. تجربه اي نداشتم. كارم شده بود ماهي يك بار برم پيش متخصص زنان. اون هم وزن و فشار خونم رو اندازه مي گرفت. " اسيدفوليك داري؟ آهن داري؟" " مشكلي كه نداري؟" "نه". " به سلامت". نمي دونم اين دو دقيقه ويزيت ارزش اون همه معطلي رو داشت يا نه! به هر حال پابه ماه آخر گذاشتم. خانم دكتر برام توضيح داد كه اگه بخوام سر زايمانم حتما حضور داشته باشد بايد 70هزار تومان دستي به ايشان تقديم كنم. در غير اينصورت بايد پزشك آنكال به بالينم بيايد. با همسرم صحبت كردم. گفت عيبي نداره بگو كه پول رو مي ديم. دفعه بعد خانم دكتر با شنيدن بوي پول يكدفعه خيلي خوش اخلاق شد و گفت كه حالا بخواب تا ... . " كمي عفونت داري بايد برات دارو بنويسم!" خلاصه پدر پول بسوزه! ش...
25 مرداد 1390

اولین ها

امروز می خوام از اولین هایی که با کودکانم تجربه کردم بنویسم: تاریخش رو یادم نیست. تنها بودم. نشسته روی صندلی. ناگهان ضربه های واضحی من رو به خودم آورد . غرق در شادی شدم. ضربه ها پیا پی تکرار می شد و نی نی گولوی وروجک حس مادر شدن را در من تقویت می کرد. مثل دیوانها بلند بلند خندیدم . شاید برای اینکه دیگه مطمئن بودم تنها نیستم و کسی خنده های شادمانه مرا می شنود.   توی آشپزخانه مشغول کار بودم.سارا که نزدیک ۲ سالش بود با اسباب بازی هاش بازی می کرد. از مطبخ که بیرون آمدم صحنه عوض شده بودم. کوچولوی ناقلا همه اسباب بازی ها رو رو زمین فرش کرده بود. تقریبا هیچ جای خالی پیدا نمی شد. خیلی خیلی برام لذت بخش بود. نمی دونم چرا؟ طولی ن...
22 فروردين 1390
1