سهیلسهیل، تا این لحظه: 8 سال و 13 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره
صباصبا، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

شاد با فرزندانمان....

خاطره زمستاني

سال 89 زمستان خوب و دلچسبي داشت. يك روز صبح مثل هميشه از خواب بلند شديم، صبحانه خورديم و آماده ترك منزل بوديم. همينكه چشمامون به منظره حياط افتاد لبريز از شوق و هيجان شديم. برف مثل رويا همه جا رو پوشانده بود. سارا كلي ذوق كرده بود و صبا كه تازه همچين چيزي مي ديد بهت زده به نظر مي رسيد.آسه آسه رفتيم خونه ماماني و بچه ها رو تحويل داديم. از اون روز به بعد صبا هر چيز سفيد بيرون مي ديد حتي به ابرها مي گفت بَف. توي اداره هم يه روز با نشاط داشتيم . قبل از اينكه سر و كله رئيسا پيدا بشه با همكار ها رفتيم بيرون و كلي گوله برف به سمت هم پرتاب كرديم. بعد هم سرشار از انرژي برگشتيم و بعد از خوردن يه چاي گرم كه خيلي هم چسبيد به كار و بارمون رسيديم. سارا ...
27 تير 1390

دانلود آهنگ

آهنگهاي شاد كودكانه براي كوچولوها دانلود كنيد و البته نظر بدهيد.   گروه يك گروه دو گروه سه گروه چهار     ...
25 تير 1390

يادگيري حروف در مقطع پيش دبستاني

با وجود بحث ها و آيا و اگرهايي كه درباره ي آموزش حروف در مقطع آمادگي مطرح بود،‌ اين آموزش در دوره تحصيلي 90-89 اجرا شد. يكي از فعاليتهاي آموزشي كه ساراجان بايد انجام مي داد ،‌ پر كردن داخل حروف تدريس شده با موادي مثل پوست تخم مرغ، تراشه مداد و اكليل و پيدا كردن و چسباندن كلماتي كه شامل آن حرف به برگه مربوطه بود. از آنجايي كه اين برگه ها با دست طراحي مي شدند، هميشه ظاهر شكيل و تميزي نداشتند بنابراين تصميم گرفتم خودم چند نمونه از انها را با نرم افزار WORD طراحي كنم و در اختيارتون بزارم. اميدوارم ايده مفيدي باشه: آموزش آ ا    آموزش ب   آموزش پ   آموزش ت   آموزش ث         ...
25 تير 1390

همراه خوبم

خودم هم نمي دونستم حرف زدن با تو و درد دل كردن باهات اينقدر آرومم مي كنه. الان ديگه نمي گم به حمايتت نياز دارم، بلكه بايد بگم به حمايتت اعتماد دارم . مي دونم كه تا وقتي در كنارم هستي، يك پشتيبان واقعي دارم. هميشه تو رو نعمتي از جانب خدا دونستم و شكر كردم. پس اگه من رو شاد و محكم و خندان ديدي بگذار به حساب رضايت من از حمايتها و تلاشهاي خودت ولي هر وقت خسته و رنجور بودم بدون كه فقط خسته ام و انرژي زيادي از دست داده ام. مطمئن باش خيلي زود خوب مي شم. همسر عزيزم، همراه خوبم، قدر خوبيهايت را مي دانم ولي وصف آنها در توانم نيست. قدرداني فقيرانه مرا بپذير. گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهرآن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم ...
15 تير 1390

جشن فارغ التحصیلی سارا

یکشنبه ٢٥/٢/٩٠ ، من و بابا سعید دعوت شده بودیم به جشن فارغ التحصیلی سارا جون. با یک دعوتنامه خوشگل که عکس دسته جمعی بچه ها به همراه مربیها روش چاپ شده بود. از اونجائیکه سارا خانوم باید دکلمه مادر رو تو جشن میخوند شب قبل رفنیم و به هر زحمتی بود یک جفت کفش نو و خوشگل برایش خریدیم. خوشبختانه قبلا موهای هر دوشونو کوتاه کرده بودم که خودش ماجرا داره. بعد از ظهر روز موعود  رسید و به اتفاق رفتیم جشن. هرچند صبا خانوم حسابی با غرغرهاش از خجالت مامان و باباش دراومد، اما در کل خوش گذشت. هم خودمون فیلم گرفتیم هم قراره مدرسه سی دی برنامه رو به همه بده.در نهاین به بچه ها یک لوح داده شد که عکس تکی هر کدوم توش بود به همراه یک هدیهکه مثل شکلات کادو شده ب...
8 تير 1390

مسافرت شمال

اينبار يك مسافرت خانوادگي داشتيم به شمال. مكان اقامت ما مهمانسراي بانك بود در بابلسر. جاي خوبي بود. بچه ها كه عاشق پارك بازي محوطه بودند و تا از سوئيت مي زديم بيرون بهانه پارك را مي گرفتند. صبا براي اولين بار بعد از اينكه حسابي تاب سواري كرد هوس كرد بقيه وسايل بازي رو هم امتحان كنه. خدا مي دونه تا خانم از پله هاي سرسره بره بالا و بياد پايين من به خدا مي رسيدم. آخه چند تا سرسره به هم چسبيده بودند و همه اش مي ترسيدم به تقليد از بقيه بخاد از پله هاي اضافي بالا بره و سرسره هاي بلندتر رو امتحان كنه. من هم كه دستم بهش نمي رسيد تا روشو مي چرخوند يا چپ چپ به بقيه راه نگاه مي كرد جيغ جيغ من مي رفت هوا كه نه نه زود باش بشين و... فسقلي با بچه هاي بزر...
6 تير 1390
1