سهیلسهیل، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 30 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره
صباصبا، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

شاد با فرزندانمان....

روز شلوغ پلوغ

روز جمعه بود. كمي سرگيجه داشتم. همسرم نزديك ظهر از بيرون آمد. گفت حال داري بريم شهميرزاد. قبول كردم. همه درحال آماده شدن بوديم كه صبا خانوم وروجك، لباسهاشو از رو رخت آويز ميله اي كشيد. چه صحنه اي؟! رخت آويز به طور كامل برگشت. صبا سرش رو از لاي لباسا بيرون آورد و با خنده گفت اشتباه كردم. ولي من اصلا حال خنديدن نداشتم. قلبم رو كه تو دهنم بود قورت دادم و گريه كردم. خلاصه راه افتاديم. به سرزمين برفي رسيديم. بچه ها حسابي برف بازي كردن. آخرش سر خراب كردن آدم برفي سارا برفها رو شوت كرد تو صورت صبا و جيغ و گريه صبا رفت هوا. حالا خودش قهر كرده و تو ماشين نشسته. من هم اصلا حال و حوصله سر و كله زدن باهاش رو ندارم. سر ميدون بابا رفت تا كمي خوراكي بخره. ...
11 دی 1390

دندانهاي شيري سارا

از وقتي سارا به پيش دبستاني رفت، ما منتظر افتادن دندانهاي شيري اش بوديم اما خبري نشد. تا اينكه دو ماه پيش  دندانهاي دائمي اش جوانه زدند. خلاصه به توصيه دندانپزشك مجبور شديم 4 تا از دندانهاي شيري اش را به زور انبر دندانپزشكي بيرون بكشيم. ديروز كه از مطب برمي گشتيم سارا خيلي بيحال و گريان بود. دو تا دندان كشيده بود و حسابي ناز داشت تا به خانه رسيديم . همينطور كه داشتم كمكش مي كردم تا استراحت كند صبا پشت سر هم مي پرسيد "حالش خوب ميشه ؟ حالش خوب ميشه؟"با اينكه با حوصله جوابش را مي دادم . باز هم سؤال مي كرد . تا سار خوابيد و من از دور و برش كنار رفتم. تا يادم نرفته بگم كه توي مطب كنار سارا كه روي صندلي نشسته بود ايستادم تا دستش ر...
6 دی 1390
1